تبليغاتX
سکوت یخزده - این روزها
Some Where To Get Rid Of All That Is Inside Your Head, Driving You Mad
 این روزها


جریان زندگی آنقدر سرعت گرفته که نفس کشیدن فراموش می شود گاهی.

شور انتخابات. موج سبزها. تبلیغات خیابانی. زنجیره انسانی. راهپیمایی 20 خرداد. یوم الله 22 خرداد که تبدیل به بزرگترین کابوس زندگی امان شد. بی خوابی شب انتخابات. دلهره پای اینترنت و ماهواره. شعف از خبرهای رسیده و حس غیرقابل توصیفی که ساعت 11.20 دقیقه شب با بیانیه پیروزی موسوی وجودمان را در برگرفت.  ناباوری که با هر لحظه اعلام نتایج بیشتر و بیشتر می شد.

ناامیدی.

و خشم.

مردمی که به خیابان می ریختند تا خشمشان از این بی عدالتی و توهین را ابراز کنند. بیانیه های موسوی و کروبی. امید دوباره. راهپیمایی روز دوشنبه از انقلاب تا آزادی. غسل کردیم و از خانه بیرون رفتیم و میلیون ها نفر را دیدیم که در سکوت اعتراض خود را فریاد کردند. طعم شیرین پیروزی که در میدان آزادی به خون کشیده شد. دوستانی که کتک می خوردند و ناپدید می شدند و جنازه هایشان می رسید. دانشگاه هایی که به خاک و خون کشیده می شد و حرمتشان می شکست. جوانانی که حاضر نبودند دیگر سکوت کنند در برابر این دروغ آخرین. آن نماز جمعه تاریخی که آخرین ذره های امید را ناامید کرد.

و شنبه سیاه . . .

که خون در راه انقلاب به آزادی جاری شد.

 

و در این بین من و تو.

نمی دانم. راهی را به امیدی شروع کردیم. با هدفی. حال هراس باقی مانده است و کورسویی از امید. و این فکر در اعماق تاریک ذهن که، ای کاش زودتر زودتر گفته بودی . . . گرچه نمی دانم آیا چیزی تغییر می کرد یا نه . . .



|+| نوشته شده توسط میریام در دوازدهم تیر 1388  |
 
 
بالا